دکتر مسعود اصغرپور
ساعت 0:56
هوای سینه ام همچون غروبی سخت دلگیر استتو سیر از من ، من از دنیا، دلم از هردو مان سیر استدگر آب از سرم بگذشت و تنهایی امانم بردپریشان است حالم ، روزگارم شیر در شیر استز رفتن درد می نوشم، ز ماندن خون خواهم خورددرونم جنگ بی پایان ، دلم با عقل درگیر استدقایق می درد جان را، نفسگیر است تنهاییدلم را گر به دست آری همین امروز هم دیر استپیاپی خاطراتت در خیالم رنگ می بازدخدایی کس نمی داند جدایی سخت دلگیر استعزیز مصر می گردی عزیزان را مشو غافلکه یعقوب از غمت کور و زلیخا در تبت پیر استتو بی من می شوی تنها ولی من بی تو نابودمرهایم کن اگر این عشق با من دست و پا گیر استدکتر مسعود اصغرپور
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعی
تاريخ: پنجشنبه
16 فروردين
1403 ساعت: 17:34